هنوز عطر نان های سنتی اش را حس میکنم .هنوزم بوی چوب های سوخته تنورش و بوی تازه نان مشامم را نوازش میدهد.سر شیر و بستنی های کاسه ای وای چه حالی داشتم آن سالها به واقع وصف ناشدنی است.
ساعت کوکی که با نقش یک جغد مزین شده بود با صدای تیک تیک گوش نوازش-سینی برنجی که بیشتر اوقات بر روی دیوار کاهگلی آویزان بود.طاقچه ای که چپق و کیسه توتون پدربزرگ در آن جا خوش کرده بود .
شمعدانهایی خوش و آبرنگ مادربزرگ که انگار با بدو ورود ما به ما لبخند میزد.آنجا نه از هیاهو خبری بود نه از دود و ترافیک پاک پاک پاک....
فقط و فقط صدای پرنده ها و شب ها هم صدای جیرجیرک ها ملودی بود برای خودش.!!
مادربزرگ با آن چارقد گلدار و بلندش و چشمانی که پر بود از صفا و صمیمیت .چروکهایی که انگار میخواستند بگویند که ما رنج های روزگاریم و هر سال چهره مادربزگ را بیشتر در هم می کشید.گل های روی پیراهنش خود تجلی ای بود از بوستانهای اطراف ده .هرکدام زیبا تر از دیگری برگرفته از الوان درخشان طبیعت و خودش سمبلی بود از شادی و نشاط و نزدیکی
اما به دستانش که می نگریستی
به کویری از سخت کوشی میرسیدی در مقابل آن زیبایی نقش های دامنش -ترک های دستش رنجه ای بر قلبم بر جای میگذاشت.
حالا او دیگر از میان ما رفته با آن همه خاطره ی رنگارنگ
نه او هست نه خبری از صفای آن خانه و ده.........
دوستت دارم
یاد همه مادربزرگ ها گرامی
کلمات کلیدی:
چه ساده جمعه هایم قسمت شدند
از وقتی که رفتی
و چه سخت میگذرند این ساعت ها
از وقتی که تو رفتی....
هر شب جمعه کارم نگاه کردن به ستاره هاست
شاید با چشمکی آمدنت را نوید دهند
یا صاحب الزمان ادرکنی ادرکنی...
کلمات کلیدی:
چه زیبایی است اندر باران
در پی گرد و غبار و گرما
در خیابان پهن و پر حرارت
در کوچه باریک
چه زیبایی است اندر باران!
چه قیل و قالی میکند بر روی بام ها
همچون صدای رقص سم اسب ها
چگونه از گلوی ناودان به بیرون می تراود
در طول پنجره
می پاشد و می پاشد
چابک و گسترده
همچو رودی در امتداد آبراه می غرد
باران باران نوید بخش..
ترجمه شعر how beautiful is the rain
کلمات کلیدی: